addiction
rule of the game 2
راستش همیشه به خود-جوش بودن تعاملات معتقد بوده ام.کلا به نظرم رابطه چیز غریزی است.همین چیزی که آقای سین فکر میکرد راجع به کشش بین من و او. حرف همیشه زیر یک خط بخصوصی بود بین ما.بعد فکر میکنم که حرف چیز مهمی است.تلقین.چون من کلا اولیت مسائل برایم مشخص است.اولیت ها را گم میکنم با تلقین آدمها.تلقین ادمها شکل مکانیکی پیش پا افتاده ی تلقین کریستوفر نولان ست در اصل قدرت هر دوتاشان طی مدت طولانی مساوی خواهد بود و دقیقن اگر فکر میکنید انسانها با تلقین به فکر فرو نمیروند بدانید که جایی،تو بگو 5 ماه بعد وسط کوه آلپ با دوستانش، زیر سوسوی ستاره های کویر یزد، هنگام زل زدن به آسمان در کیسه خواب در جنگل های شمال،یاد حرفهای تلقینانه شما خواهد افتاد و کمی، ولو چند ثانیه به شما و کلام آن روزتان فکر خواهند کرد.من یک ویژگی بدی دارم راجع به خودم،تلقین بد-سازی خودم به آدمها.نیوشا گفت این را بم و من یادم افتاد من چقدر زیاد این کار را میکنم و میخواستم بگویم چقدر اشتباست اعمال نکردن این اشتباه(!) توی رابطه ها.همیشه از کسی که وجه تلقینی اش بیشتر از من بود شکست خورده ام و عاشقش شده ام یا وفادارش مانده ام از آن آدمها که همیشه می دانی هستند و به اصلاح کیپر توئند.بعد فکر میکنم این ویژگی نان-کیپر بودن ذاتی ،به خودی خود باعث میشود تویی که نمیدانی کیپری یا نان-کیپر؛ کیپر آن آدم نان-کیپر شوی،تو خانگی اش شوی.تو نتوانی مقاومت کنی.من میگویم تو انتخاب کن قرار است کدامشان باشی،هرکدام.قبلش انتخاب کن اما تا بعدش غافلگیر حرکات و سنوات خودت در قبال آن آدم نشوی.چون بطرز تمسخر آمیزی آینده آن چیزی خواهد شد که تو طرحش را ریخته ای.حرفم فمنیستی نیست اصلا.حرفم پی نقش هاست.در مورد رلی که میخواهی توی رابطه بازی کنی.راستش همین لحظه دارم اینها را مینویسم و متوجه شده ام هیچگاه اینطور قطعی نقشهام را پیش از پیش توی تعاملاتم تعیین نکرده ام.راجع به اقتدار آقای سین میخواهم حرف بزنم.اقتداری که من 2 سال فال نشده را فال کرد-با شدتش کاری ندارم-دارم میگویم اقتدار نه به معنی کلمه به معنی اقتدار در مورد نقشی که میخواهی توی رابطه بازی کنی چقدر واقعا بدردبخور است.سنگها را میچینی و تو میبینی آدم مقابل چطور سنگهاش از دستش می افتد و میبازد.آنقدر طرح بردنت را میخوانی توی گوشش که باورش میشود.این آدم باخته منم توی رابطه ی آقای سین.آقای سین آدم متوسط با جذابیت متوسط ظاهری ست.آقای سین از همان ابتدا توی گوش من خواند که حتما عاشقش خواهم شد.تو چه میکنی؟میخندی طبعن که تو کجا من کجا؟من را چه به تو.فلان من هم نیستی.دارم از مسخرگی طرح تلقین این آدم حرف میزنم که رو بودنش باعث شد بازی را یاد بگیرم و الان ازش بنویسم انگار که دستورالمعل منوآل نصب تلویزیون را بنویسند.بعد ماجرا یک جایی برعکس میشود.مثلا خیره شده ای بهش و میخندی یکهو خنده روی لبت خشک میشود که اوه دارد ازش خوشت میاید.دانه های تلقین توی ذهنت کاشته شد و دارد کل بدنت را میگیرد،قلبت را عزیزم.هرچه.توی رابطه کاری توی رابطه بنفشال هرچه.دارم میگویم طرح آنقدر شفاف بود که یک چیز بعد از یک هفته گریه برایم داشت:انتخاب کنم قبل از هر رابطه ای نقشم چه باشد...