life secret
Love
دریایی که میآیی و
تمام آنچه بعد از تو
ساخته بودم را
با خود میشویی و میبری
باز باید از اول
استخوانهایم را به هم
وصل کنم
مفصل ها را ، یکی یکی
قلبم را که گوشه ای افتاده
بگذارم سمت چپ و تو را سمت راست
که ناگهان باز هجوم اشکی نشوی
توی شبها ، وقت خواب دیدن ها
وقتی میزنی به ماسه ها و تمام
خانه های شنی را خراب میکنی
میدانم که آمده بودی برای ماندن
لاقل روحت آمده بود که بماند
طوفانی که میشود خاطره هات
توی قلبم
دریای پهن شده روی ماسه
میشود قطره اشکهایی که میریزند
از چشمها
یادت است که میریزد از پلکهام
خاطره هاست که میخورد به سنگهام
اشک است که سرازِیر میشود از قلب م
dream
منتظرم
معلوم نیست میروم ، میمانم ، میآیم
نوک کفشهام یک طرف است
قلبم یک طرف دیگر
چمدان را میگذارم روی دستگاه
شماره پرواز هزار و سی صد و نود و هشت
مقصد جایی که سی سالگی ات آنجایی
شماره صندلی یک
بروم و بیایم
یک نگاه بیندازم و برگردم
ببینم ارزشش را داشت؟
ارزشش را دارد؟